تبليغاتX
(حامیان مردمی احمدي نژاد( یاران  عدالت سرزمین تنهایی


سرزمین تنهایی

 

کرده ام نذر که عمری زغمت گریه کنم

آه از دل کشم و از علمت گریه کنم

گر دلم سوخته است لطف به من کرده خدا

بهر آن است که سوزم ز غمت گریه کنم

گاه در ماتم تو بر سر و بر سینه زنم

گاه بنشینم و زیر علمت گریه کنم

منم آن سائل درمانده که با دست تهی

در دل شب به امید کرمت گریه کنم

به غبار حرم کرببلایت سوگند

دوست دارم که شبی در حرمت گریه کنم

کاش آیی دم مردن به سر بالینم

تا نهم صورت خود بر قدمت گریه کنم

پ.ن: رفقا یادمون نره که تو این شبا برا همدیگه دعا کنیم. در راس همه ی دعا ها سلامتی و فرج هرچه سریعتر در امر ظهور امام عصر ارواحنا فداه و سلامتی و طول عمر مقام معظم رهبری مدظله العالی فراموش نشود...

التماس دعا / یاعلی

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 23:21 توسط فاطمه| |

 سلام عرض می کنم خدمت همه ی دوستان عزیز. امیدوارم حال همگی خوب باشه.

می خوام شیرین ترین اتفاق زندگیمو اینجا بنویسم. نمیدونم با خوندش چه حالی بهتون دست میده...

هفته ی پیش یعنی روز یکشنبه دهم آبان از دفتر صدام کردن.با عجله رفتم پایین که ببینم چیکارم دارن . دبیر ترییتی مون یا خوشحالی گفت مژده بده که یه خبر برات دارم. با دلهره پرسیدم چه خبری؟ گفت از طرف سردار فضلی ( فرمانده ی کل بسیج دانش آموزی و فرهنگیان) دعوت شدی برای مراسم دیدار با مقام معظم رهبری (مدظله العالی).

 یه آن احساس کردم سرم داره گیج میره. باور نمی کنید اگه بگم چه حالی داشتم. اصلا انگار زبونم بند اومده بود....


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 22:44 توسط فاطمه| |

 

یک روز خدا از حضرت موسی ( ع ) پرسید:

تا به حال عمل خالص انجام داده ای؟

موسی کمی فکر کرد و جواب داد: البته.

من بارها نماز خوانده ام و روزه کرفته ام و ذکر گفته ام.

خداوند فرمود:

نماز تو جواز عبورت از پل صراط است.

روزه هایی هم که گرفتی مثل سپری هستند در مقابل آتش جهنم.

ذکر هم که موجب ترفیع درجه دربهشت است.

پس همه ی این کارها را برای خودت کرده ای.

عمل خالص آن است که تشنه ای را سیراب کنی  یا از ستمدیده ای دستگیری نمایی.

 

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 12:13 توسط فاطمه| |

خسته از راه طولانی روی شاخه ای نشست.

بالهایش زخم خورده ی ستمکاران بود

و قلبش شکسته ی بی عدالتی ها.

به دور دست می نگریست .

کبوتر کوچک فلسطینی

به این می اندیشید که کودکان سنگ در دست سرزمینش می توانند اورا به آشیانه برگردانند؟!

یاد امام راحل گرامی باد . همو که با نفس مسیحایی خود قلبهای یخ بسته و مرده ی آدمیان را حیاتی جاودانه بخشید. همو که سخنان گهربار و تدابیر حکیمانه اش هنوز که هنوز است بعد از این همه سال فراقش کهنه و فرسوده نشده . همو که فرمود : " فلسطین پاره ی تن اسلام است." عجب کلامی ! اما... با پاره ی تن اسلام چه کردند و چه می کنند؟!

حال بعد از گذشت 30 سال از آن سخن باری دیگرآخرین جمعه ی ماه مبارک رمضان را به یاد اطاعت از او و به یاد تمام کودکان فلسطینی  با مشت های گره کرده در صحنه حضور پیدا خواهیم کرد تا بار دیگر میثاقمان را با امام عظیم الشان ( قّدس الله نفسه الزکیه ) و مقام معظم رهبری( روحی فداه) تجدید کرده و مشت محکمی بر دهان یاوه گویان و اسرائیل غاصب خواهیم زد وفریاد در خواهیم داد که اسرائیل مرگت باد...

بار دیگرمانند همیشه اعلام می کنیم:

حضور حداکثری        لبیک یا خامنه ای

ان شاالله

التماس دعا

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 15:14 توسط فاطمه| |

 

گاه حتی ماه

احساس تنهایی می کند و سر در چاه می برد

بعد از فاطمه اش ، تنهای تنها شد...

با چاه نجوا می کرد .

تا اینکه این بار معجزه از آستین کفر سربرآورد

و شق القمر شد...

" فزت ورب الکعبه "

   پ ن: رفقا... فقط 2 روز دیگه مهلت داریم تا دست به دامان خدا و اهل بیت بشیم و بخوایم که مارو ببخشند ...

  توی این شبها موقعی که قرآن و روی سرتون گرفتین و خدا رو به حق خودش قسم دادین و" بک یا الله " گفتین یادتون باشه که خواهر کوچیکتون خیلی التماس دعا داره

امیدوارم همدیگه رو از دعای خیر هم محروم نکنیم...

 اما رفقا یادمون باشه که اول و آخر دعاهامون فرج امام زمان" عجل الله تعالی فرجه الشریف"  و سلامتی و طول عمر رهبر و مولامون باشه...ان شاالله

راستی اینهفته همگی در نماز جمعه تهران که به امامت رهبر عزیزمون برگزار میشه شرکت و بار دیگه عهد و میثاقمون رو با آقا تجدید کرده و با حضورمون مشت محکمی بر دهان یاوه گویان و دشمنان انقلاب خواهیم زد.. 

به امید دیدار همگی عزیزان در نماز جمعه ی این هفته...

  التماس دعا/ یاعلی

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 10:36 توسط فاطمه| |

 

عطری پیچیده است

تا اینجا

دورترین فاصله از معرفت که من ایستاده ام

و در غبارناک ترین نقطه ی زمان

جایی که انسان

در فراموشی و ناسپاسی به سر می برد

عطر امید و انتظار پیچیده است .

مهدی جان ! میلادت مبارک...چشم انتظار آمدنت هستیم .

 

یارب الحسین...بحق الحسین...اِشفَ صَدرَالحسین... بِِِظهورِالحُجَه

 

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 18:59 توسط فاطمه| |

 

بخوان به نام رهایی! بخوان به نام بلوغ! بخوان به نام صاعقه در التهاب شب!

بخوان به نام ساقه ی امید در پهندشت یأس! بخوان به نام خالق خورشید ، و عشق را به اسم اعظم معشوق ، از پس یلدای بی تنفس دیجور ، نور باران کن.

بخوان نبی گرامی! بخوان رسول عشق و امید! بخوان به نام نامی توحید!

تو که خواندی هرم صدای تو که قندیلهای سکوت را ذوب کرد، آوای مهربان تو که فضای میان زمین و آسمان را عطرآگین نمود ، بوی خوش عشق که ملائک بی تاب را به طواف حرا کشانید ، انبیا انگشت حسرت به دندان گزیدند .

فرشتگان برخی به رضایت بی سابقه ی خدا سجده می بردند، برخی عرق از جبین پیامبر می ستردند ، عده ای گوش به لطافت این معاشقه می سپردند و برخی از آنکه معشوق خداوند را در زمین می دیدند –نه در میان خویش-  خون دل می خوردند.

جبرئیل چه ذوق کرده بود که پیام عاشق و معشوق را بر بال امانت خویش به یکدیگر می رساند .

آری،  تو که خواندی ، آسمانیان ، زمینیان اهل دل را به پایان شب سیاه بشارت دادند ، عرشیان که هلهله می کردند فرشیان را مژده آوردند که " قََدْ جا ئَکم مِنَ اللهِ نورٌ"

خداوند زمین را نور باران کرده است. برخیزید ، خواب را بشکنید و چشمان ظلمت گرفته را سوی نور بگشایید . بیم گمراهی را از کلبه ی دل برانید و ترس از فراز و نشیب ، از چاله و چاه ، از دشت و تپه را جواب کنید .

نگرانی را جارو کنید،  هراس از افتادن را به  گوربسپارید ، بر ظلمت زهرخند بزنید که:  "یَجْعَلْ لََکُم نوراً تِمْشَوُنَ بِه "  فرا راهتان نوری گسترده است ، به مدد او راه بیابید و در پناه او بپویید.

هرکدام که در اعماق دل و شیارهای ذهن خویش خدا را می جستید ، اینک نظاره کنید.

من رآنی فقد رٲی الحق...

هرکه خدا را می جوید ، اورا ببیند ، خدا را در آیینه ی وجود او به تماشا بنشیند .

تو رحمت خداوند را به زمین آوردی و عینیت بخشیدی .

و چرا خوشحال نباشد؟ تو تنها ظرفی بودی که تمامی رحمت زلال و بی منتهای او را در خویش جا دادی . و در آفرینش کدام ظرفی به ظرفیتی اینچنین دست یافته بود؟ " اَلَم نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ". کدام سینه جز سینه ی مبارک تو به وسعت رٲفت الهی گسترده بود؟

مگر مظاهر رحمت خداوند  (پیامبران) کاسه ی صبرشان تا زمانی به لب نمی رسید؟  مگر جاده ی پایمردی و استقامتشان به انتها نمی رفت ؟ مگر پس از سالها خون جگر، لب به نفرین نمی گشودند؟ این چه سینه ایست که انتها ندارد؟ این چه کوه استقامتی است که از جا نمی جنبد؟ این چه اعجوبه ای ، چه معجزه ای ، چه آیت بی همتایی ست که تنش زیر قلوه سنگهای جهالت خرد می شود و در عین حال هدایت دشمنان را از خدا طلب می کند؟

زبانش جز برای دعا نمی گردد ، و لبهایش جز به استغفار برای همه، تکان نمی خورد.

برای آنها که دست در گوش می گریزند چه می خوانی ؟ برای آنها که خود نمی خواهند ٬ازمن طلب هدایت چه میکنی؟

اینان جنبه ی خورشید ندارند، نور نمی فهمند، ظرفیت روشنی در وجودشان نیست. تشعشع آفتاب وجود تو چشمهایشان را کور کرده است. تو باز به دنبالشان چه می دوی؟ اینان از نور ، از روشنی ، از تو می گریزند. جان خویش فدای هدایت نا اهلان مکن ای پیامبر !

پیامبر ! سلام بر توکه وعده های تورا با دستهای لرزان خویش لمس می کنیم. ما فرموده ی تورا که " از شرق کسانی راه را برای ظهور مهدی ( عج) هموار میکنند" از یاد نبرده ایم.

ما آن کلام غیب تورا که " ایرانیان شما را به اسلام می خوانند " فراموش نکرده ایم.

سلام برتو! سلامی به طراوت خونهای جوانانمان و به خلوص مادران داغدارمان.

پیامبر! عزیز خداوند ! معشوق معبود! سلام خدا برتو!

                                                                        سید مهدی شجاعی...

                                                                                                                                                 " اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم"                                                   

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 11:36 توسط فاطمه| |

کجایی ای بقیه ی خدا!

باتو از کدام دلتنگی بگوییم؟                      

از کدام روز نیامده بی قرار

ازکدام ماه نگران

از کدام بهار سرشار از اندوه

" هرکس دوست دارد از جمله ی اصحاب قائم (عج) باشد، باید انتظار بکشد و با پرهیزگاری و اخلاق نیک با همه رفتارکند. اگر دراین حالت از دنیا برود وقائم قیام کند،برای او پاداشی است. مانند پاداش کسی که امام قائم را درک کرده.پس جدیت کنید و در انتظار بمانید گوارایتان باد ای گروه مشمول رحمت الهی ."

ما بدنبال ردی از تو آسمان را درنوردیدیم .

ای ابراهیم تر از ابراهیم

ای موسی تر از موسی

بار غیبت را برزمین بگذار

زمین قلمرو بت هاست . خون مظلومیت به جوش آمده و فلسطین گذرگاه مرگ است .ارض در معرض نابودی است وعرش از تن پاره های ستم دیدگان مفروش گشته است.

" نزدیک ترین حالت بندگان نسبت به خدای مهربان و رضایتمند ترین هنگام از آنها ، زمانی است که حجت الهی را نبینند وجایگاهش را ندانند. درحالیکه در آن وضع می داند که حجت خداوند وجود دارد.پس در آن هنگام هر صبح و شام منتظر فرج باشید."

و تو می آیی؛

در هیئت بهار

هم دوش سیصد و سیزده آفتاب

با پیراهن حریر

معطر از حسن یوسف

با بیرقی متبرک از نام محمد (ص) ، ذوالفقار به دست، سوار بر ذوالجناح، در هاله ای از هفتاد و دو ستاره.

" به شیعیان و دوستان ما بگویید که خدارا قسم دهند به حق عمه ام حضرت زینب (س) که فرج مرا نزدیک گرداند ."

صدایم از تو خواهد بود اگر برگردی ای موعود...

نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:8 توسط فاطمه| |

 

این هفته جمعه غروب بعد از سال تحویل خودتو برسون بالا سر مزار شهدا.

اگه تونستی یه شمع روشن کن..

نگاه نکن که عابرها چطور از کنارت رد میشن و چه جوری نگات میکنن.

فقط با شهدا درد دل کن و از دلتنگیهات براشون بگو .

اونوقت تقویم هفتگیت رو صفحه به صفحه ورق بزن و به کارهایی که تو این سال گذشته باید می کردی و نکردی و یا باید انجام نمی دادی و انجام دادی فکر کن و برای این سال جدید یه برنامه ریزی درست و حسابی ترتیب بده...مارو هم از دعا فراموش نکن...

یه چیزی رو یادت نره :

و اون اینکه چشم به هم بزنی سال 88 هم کم کم رخت می بنده و اون وقته که تو میمونی و کوله باری از کارهای نکرده و حسرت عمری که دیگه برنمی گرده....

دوستای عزیز بیاید یه قولی به هم بدیم و اون اینکه اگه موقع سال تحویل کنار مزار بهترین بندگان خدا یعنی شهدا بودیم همدیگه رو از دعا فراموش نکنیم... خدا رو به حق بهترین دوستان و اولیاش قسم بدیم که این سال رو بهترین و پربار ترین سال از نظر معنوی برامون قرار بده و کمکمون کنه تا طوری باشیم که حقیقت دعای حول حالنا الا احسن الحال در ما متجلی بشه....

امروز وقتی با دوتا از دوستام به مزارشهدا رفته بودیم سر مزار هرکدوم از اونها جمله ای از حضرت امام رحمت الله نوشته شده  بود که نمیدونم چی باید در موردش بگم و حقیقتا زبانم از توصیف و بحث در مورد مفهوم اون جمله قاصره... اون جمله این بود:

       شهدا امامزادگان عشقند و زیارت کنندگانشان٬ اهل یقین...

 

در پایان خیلی التماس دعا دارم... سر سال تحویل همدیگرو فراموش نکنیم ... برا فرج آقامون و سلامتی رهبرمون هم دعا کنیم ....

یا علی.../   
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 21:28 توسط فاطمه| |

ایثار... غیرت...شهامت...

این تازه یک پرده از نمایش آن روز ها بود

وچه پایان زیبائی هم داشت...

گلباران کرده بودند همه جارا در مقدم پیر مرادشان...

وقتی اولین قدم را پس از سالها تبعید برخاک وطن گذاشت فهمیدم که

آن همه ایثار و غیرت و شهادت بیهوده نبوده است.

نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 16:46 توسط فاطمه| |


Design By : Night Skin